سیر تکاملی اندیشه تعارض
بسیار معقول است که بگوییم موجودیت تعارض به سبب تعارض در نقشی است که در گروه ها و سازمان ها وجود داشته است. در یکی از مکتب های اندیشه چنین استدلال می شود که باید از تعارض اجتناب کرد زیرا تعارض موجب تخریب گروه می شود این شیوه نگرش را دیدگاه سنتی می نامیم. یک مکتب اندیشه دیگر که آن را دیدگاه روابط انسانی می نامند چنین استدلال می کند که تعارض نتیجه طبیعی و غیر قابل اجتنابی است که در گروه بوجود می آید و الزاما نباید آن را شر نامید بلکه باید گفت دارای امکان بالقوه ای است که می تواند بصورت نیروی مثبت درآید و عملکرد گروه را بهبود بخشد. سومین دیدگاه که بسیار تازه است براین اساس قرار دارد که نه تنها تعارض در گروه یک نیروی مثبت است بلکه وجود تعارض امری واجب و بسیار ضروری است و باعث افزایش اثربخشی و موفقیت گروه می شود ما این مکتب اندیشه را مکتب تعامل یا تاثیر متقابل یا تفاهم بین دو شخص یا دو سیستم می نامیم.
دیدگاه سنتی: در این دیدگاه فرض بر این بود که تعارض بد است، زیرا بار منفی داشت و مترادف واژه هایی چون سرکشی، تمرد، تخریب و بی منطقی بود که بدین صورت بر بار منفی آن افزوده می شود.
نتیجه تحقیقاتی نشان داد که علت بوجود آمدن تعارض نبودن ارتباطات مناسب و اعتماد بین افراد بود و نیز اینکه مدیران در برابر نیازها و خواسته های کارکنانشان کوتاهی می کردند. این دیدگاه منجر به روش ساده ای می شود که بر اساس آن باید رفتار افرادی را مورد توجه قرار داد که باعث ایجاد تعارض می شوند.
دیدگاه روابط انسانی: کسانی که از دیدگاه روابط انسانی به پدیده تعارض نگاه می کردند، چنین استدلال می نمودند که وجود تعارض در گروه ها و سازمان ها یک امر طبیعی است. از آنجا که پدیده تعارض یک منشا طبیعی داشت و غیر قابل اجتناب بود، بنابراین مکتب مزبور توصیه می کرد که باید موجودیت آن را پذیرفت. طرفداران این مکتب بر این باور بودند که از بین بردن تعارض غیر ممکن است و نیز اینکه موارد زیادی وجود دارد که تعارض به نفع گروه است و عملکرد را بهبود می بخشد.
دیدگاه تعامل: اگرچه از دیدگاه روابط انسانی باید تعارض را پذیرفت، ولی در دیدگاه تعامل بدین سبب پدیده تعارض مورد تایید قرار می گیرد که یک گروه هماهنگ، آرام و بی دغدغه مستعد این است که به فطرت انسانی خویش برگردد؛ یعنی احساس خود را از دست بدهد، تنبلی و سستی پیشه کند و در برابر پدیده های تغییر، تحول و نوآوری هیچ واکنشی از خود نشان ندهد. نقش اصلی این شیوه تفکر درباره تعارض این است که این پدیده رهبران گروه را وادار می کند تا در حفظ سطح معینی از تعارض در گروه بکوشند و مقدار تعارض را در حدی نگه داشته که بتواند گروه را زنده ، با تحرک، خلاق و منتقد به خود نگه دارد.
پس از پذیرفتن این دیدگاه بدیهی است که گفتن این که تعارض چیز خوب یا بدی است حرف معقول یا گفتار درستی نخواهد بود و شاید هم ساده لوحانه باشد، این که آیا تعارض خوب یا بد است به نوع تعارض بستگی دارد، بویژه لازم است تفاوت تعارض سازنده و ویرانگر مشخص شود.
منبع از کتاب رفتار سازمانی
نوشته استیفن رابینز

